|
و این اخرین فریاد است ف ر ی ا د سکوت شکست و باز پیروزی از ان من است ... پ.ن:ببخشید که اینقدر بی مقدمه و بی خبر می رم بعضی وقتا تا می خوایم به خومون بجنبیم می بینیم که چقدر زود دیر شده همیشه حرف هایی هست برای گفتن یا نگفتن ...
وقتی ستارگان زمین گیر باورم دامن به اسمان خیال تو می کشند وقتی نیاز های تهی مانده از غرور در کوچه های خلوت پندار های عشق فریاد شوق و نعر های مستانه می کشند وقتی که تارهای تب الود قلب من در انتظار لحظه ی دیدار می تپند اوای درد بار یکی بیم ناشناس اید به گوش من : هشدار! او مرغ اشیانه پرست است و عاقبت یک روز بی خبر پر می کشد به جانب شهر و دیار خویش ... پ.ن:برای او که ارزو می کردم خواننده ی شعرم باشد
به پایان تلخ قصه نزدیک می شویم نازنینم! نخواب! همیشه اخر قصه ها شاد نیست ... نه! این بار نه شاهزاده ای با اسب سفید و هزار سوار می رسد و نه بوسه ای خواب زیبای خفته ای را به بیداری می برد... نه قهرمانی طلسم صندوق را می گشاید ونه پری مهربانی دست پسرک چوبی را می گیرد و به دنیا می اوردش...! نه شاهزاده کوچولو از سیاره ای دیگر می اید و به زیبایی گل سرخ را تفسیر می کند و نه یخ از دنیای سرد ملکه ی برفی اب می شود ... تمام قصه ها سرزمین عجایب الیس نیست... گاهی به تلخی قصه باید عادت کنی... این بار شیرینی قصه بدون دست های ما کنار هم تلخ تمام می شود... نخواب نازنینم... به اخر قصه گوش کن! قصه گوی ما مرگ است ... برایم پیراهن ابریشم سفید بیاور... و روی سنگ قبرم یاس های وحشی پر پر کن... عطر مریم مرا دیوانه می کند... نخواب نازنینم....!
ای کاش ناله های چو من بلبل حزین بیدار کردی ان گل در خاک خفته را ........
سالهاست در کنار جاده های خستگی از شکوفه های بی شمار خنده های من قسمتی به هر کسی رسیده است پس چرا هیچ کس شریک گریه های من نمی شود...
پرواز پرواز پرواز باران... ابر... پرنده .... یادت هست از ترس خیس شدن بالهایمان را زیر درخت سیب جا گذاشتیم ...؟؟؟ اه..... حوای سیب های کال! دیگر نچین ....
گوش کن ! به قطره هایی که پشت پنجره ات می خورند با.......را.... باران باش ! کسی به باران عادت نمی کند هر بار که ببارد خیس می شوی
می دانم همان که دوستم داشت من دیوانه را بارها در خوابش دیده می دانم می دانم که عشق نم نم باران و سکوت صحرا بود می دانم .. می دانم که عاشق جنگل بود.عاشق نعره های رودخانه بود ...می دانم... می دانم همان که دوستم داشت برایم بی قرار است می دانم ... می دانم همان که دوستم داشت سر راه چشم انتظار ایستاده می دانم.... دلم می خواهد بر بال پرنده ای می نشستم و به ان سوی اب پرواز می کردم بعد می توانستم در دریای دلش شنا کنم ای کاش فقط یکبار دیگر می توانستم
دارم توی سبد خاطره هام می گردم تا شاید یه خاطره فقط یه خاطره ی شیرین پیدا کنم که لااقل دلمو بش خوش کنم ...... می گردم ....بازم می گردم یه چیزی اونجاست ...انگار دفتره خاطراته سرده...سیاهه...پراز کینه است ...پر از درده ...پر از تیک تیکه ثانیه های مرده است دفترو باز می کنم بازم سکوت یه سکوته سنگین یه سکوته زجراور ولی صدای ورق زدن دفتر سکوتو می شکنه یه فریاده کوچولو بازم ورق میزنم می خوام سکوتو بشکنم ...........واسه همیشه ولی دفتر به اخرش رسید بازم سکوت سکوت سکوت.... هیچی توی دفتر نبود جز ادمایی که خاطره های مردشون توی دفتر جا مونده بود
دیروز تو گذشت
دیشب تو گذشت امروز تو گذشت ایا در میان این همه گذشت تو هم می گذری؟؟؟؟
ای دل فریاد بزن تنهاییت را ای دل فریاد بزن غریبگیت را ..... ای دل فریاد بزن......... فریاد بزن و پیروز مندانه تارهای سکوت را رشته رشته پاره کن ....
سکوت مرده است ......... |
About
هفته دوم اردیبهشت 1389 هفته اوّل اردیبهشت 1389 هفته چهارم دی 1388 هفته سوم دی 1388 هفته دوم دی 1388 هفته اوّل دی 1388 هفته چهارم آذر 1388 هفته سوم آذر 1388 هفته دوم آذر 1388 هفته چهارم آبان 1388 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 Links
ترانه خوان عشق |